به یاد آن شب بارانی

 
درخت گز
نویسنده : سید محسن - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳٩٥
 

همچون درخت گز

دندان بر جگر بخت خویش میخاییم

و تنهایی گاه و بیگاه را

ساعتی با موری رهگذر

و یا زمزمه ی نوای سوزناک چوپانی در دوردست

سر میکنیم


 
comment نظرات ()
 
 
نقیضه ی حافظیه
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩٥
 

دلا ببین که تلگرام چه کارها بکند

نتیجه ها پی هم، به کام ما بکند

عتاب وایبر و لاین هم، عاشقانه بکش

ولی تلافی هر دو تلگرام، با صدا بکند!


 
comment نظرات ()
 
 
برف
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ آذر ۱۳٩٤
 

ساز کوک برف بود و من

و آوازی به سفیدی پشت پنجره ها


 
comment نظرات ()
 
 
دل ابری
نویسنده : سید محسن - ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٤
 

بغضی

ناجوانمردانه می پیچاند ابرهایم را

دریغ از قطره ای...


 
comment نظرات ()
 
 
سال نو مبارک
نویسنده : سید محسن - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱ فروردین ۱۳٩٤
 

ای خوشا روزی که ما معشوق را مهمان کنیم

دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

او به دلخواه دل خود هر چه خواهد آن کند

ما به دلخواه دل او هر چه گوید آن کنیم

 

خدمت همه ی دوستان چه آنهایی که

سر میزنن و پیغام میزارن و چه آنهایی که

میان سر میزنن ولی لطفشون شامل حال ما

نمیشه سال جدید و تبریک میگم. انشاله که سالی

همراه با سلامتی و دل خوش و وجدانی آرام

داشته باشید.

 


 
comment نظرات ()
 
 
دلنوشته ای شاید خیلی دیر!
نویسنده : سید محسن - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳٩۳
 

سال ها میگذرند و ما علیرغم سرخوشی از بدست آوردن

چیزی در زندگی مادی در راه رسیدن به ایده آلهایمان،

عزیزانی را از دست میدهیم که رویاهای ما آرزوی قلبی آنها بود

و شاید حکم حیاتی برای بیشتر ماندن،

این را من با تمام وجودم در چشمهایشان میخواندم،

وقتیکه می رفتند......

آنها زلال بودند...

آنها واقعا صاف بودند...


 
comment نظرات ()
 
 
شیپورهای یاس
نویسنده : سید محسن - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳٩۳
 

شیپورهای یاس و

انعکاس دائم

صدای پایت


 
comment نظرات ()
 
 
پدر و مادر بزرگم
نویسنده : سید محسن - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳٩۳
 

نه دیگر تنور سوزان منتظر مادر بزرگ است

و نه دیگر خوشه های گندم منتظر پدر بزرگ

اکنون هر دو در کنار هم آرمیده اند

مادر در زمستان سرد گذشته

و پدر در شهریور سوزان


 
comment نظرات ()
 
 
غروب سی سالگی
نویسنده : سید محسن - ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
 

غروب سی سالگی...

تلخ...

شیرین...

.....

فردا طلوع سی و...

بگذریم


 
comment نظرات ()
 
 
زیبایی بی پایان
نویسنده : سید محسن - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩٢
 

در انتهای بی تابیم

می رساند به دستم، باد

شاخه ای از بیدهای مجنون تر از همیشه ات

که شب های کویر هم به سیاهی شان غبطه میخورند

پیش می روم در امتداد یک زیبایی بی پایان

حالا دیگر سرخوش شده ام

همین جا، همین جا که هستم حالم خوب است

دفتر غزلم را می گشایم،

دلم مثل باران نم نم می ریزد و غزل ها را میسازد

اما میدانم تا قلبم یکی شود با ضربانش، عاشق شده ام

می بینی، دوباره من از چشمان تو سر در آوردم

همین جا، همین جا که باشم حالم خوب است


 
comment نظرات ()
 
 
روز سرد دست هایت
نویسنده : سید محسن - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٢
 

در روز سرد دست هایت،

می افتادند تک تک،

برگ های سبز دیروز،

و زرد بی انتهای پاییز را،

پایانی سرخ رقم می زدند،

این بار در قاب نگاهش میشد دید،

افقی نزدیک تر از همیشه را،

با پرنده ها و قایقی که،

به ساحل رسیده بودند.


 
comment نظرات ()
 
 
آسمان شهرمان
نویسنده : سید محسن - ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

آسمان شهرمان گرفته،

آسمان دل هامان گرفته،

سقف آرزوهای خوبی که

بر سر مردمان اهلش آوار شده

تا به گور برند با خود

هر چه خوبیست،

خدایا می بینی

زشتی ها از خوبی ها پیش می افتند

با ولعی ناتمام،

می ترسم از روزی که

سهم ماهی از دریا را هم

با همه ی سخاوت دریا

از او دریغ کنند،

چرا این آسمان گرفته

مرا دچار بارانی بی پایان نمی کند

بشوید خیالم را

دیگر نمی خواهم غروب ها

در این شهر باشم


 
comment نظرات ()
 
 
دل لاله
نویسنده : سید محسن - ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

برگ آخر دفترچه ی غمهایم را هم تو پُر کردی،

خط به خط،

لحظه به لحظه،

خون به دل لاله کردی،

میخواستی همیشه سرخ باشد، آری؟

و او هنوز فرصت شکفتن از باد می جوید،

که پرپر کرد همه ی تار و پودش را،

از خاک که دریغ کرد حتی قطره ای را،

برای تر کردن لب هایش،

با تجربه ی همه ی فصل ها،

انتظاری نامفهوم بر ساقه ام سنگینی میکند،

نکند دل لاله در خاک جا مانده باشد؟


 
comment نظرات ()
 
 
نت سکوت
نویسنده : سید محسن - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
 

روی سیم ها

پرستوها

نت های سکوت

 



 
comment نظرات ()
 
 
بازی پروانه ها
نویسنده : سید محسن - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳٩٠
 

در امتداد بازی پروانه ها

عمریست سر گذاشته ام بر درخت خشک کوچه

در سکوت ترک ها

و در عمق تاریکی شان

قول انتظار می دهم

و تمام زیر و بم کوچه را از سر می گذرانم

نمی دانم چندمین تابستان است

که هیچکس صدا نمی زند " بیا "

بیا ،

ما در انتهای شوق کودکی مان قایم شده ایم


 
comment نظرات ()
 
 
برگ ریزان
نویسنده : سید محسن - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳۸٩
 

برگ ریزانم

بی تو به سر شد

طعم زرد تنهایی هزارساله ام

در آخرین طلوع

و در اوجی به قد پروازت

حتی نزدیک تر از پاییزهای گذشته

برایم معنا می شد

من به رنگ تو ماندم

تا غروب کنم به رنگ پاییز

تا طلوعم به رنگ تو باشد

 


 
comment نظرات ()
 
 
یادش بخیر
نویسنده : سید محسن - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳۸٩
 

یادش بخیر

تنور سوزان مادر بزرگ

سینه ی سرخ زغال هایش

هواکشی که با زحمت عرق های پیشانی اش را می خشکاند

تخته هایی با گ‌ُرده های پینه بسته از خمیر دمیده و وردنه ی دریده

همه و همه می سوختند

برای کودکی ام

یادش بخیر

چه قوتی داشت دست مادر بزرگم

چه طعمی داشت


 
comment نظرات ()
 
 
نت های نانوشته
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

دفترچه ی عشقمان

نت های نانوشته و نا شنیده را

به دریا سپردم

که اگر در غروب احساست

باغچه ی قلبت بارانی شد

روی شکوفه هایش

نام تو باشد


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
مهمون کوچولو
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ فروردین ۱۳۸٩
 

نمیدانم

چه بر سرم خواهد آمد

اگر صبح

پنجره را باز کنم

و تو

بر شاخه ی همیشگی نباشی


 
comment نظرات ()
 
 
آینه ی چیره دست
نویسنده : سید محسن - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢ فروردین ۱۳۸٩
 

آینه ی چیره دست

درمانده از ترسیم نگاهت

دست به دامان قلم

دست به دامان رنگ ها


 
comment نظرات ()
 
 
دوری
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
 

ای کاش

پرنده ای بودم

بر شاخه ای نزدیک خانه ی تو

که فقط یک خیز کافی بود

تا دل ز دوریت بیارامم


 
comment نظرات ()
 
 
رنگ دریا
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳۸۸
 

نبودنت در آغاز برگ ها

تن سرما را در پهنای خشت ها می لرزاند

گوشه ی خیالم را به نگاه آشنایت گره زدم

تا گم نکنم آبی آسمان را

در این بیکران تنهایی

وقتی می دویدی و رنگ دریا

در زنبق های روسری ات گم میشد

دل به دریایت زدم


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
خیال آسوده
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۳ آذر ۱۳۸۸
 

اینجا خبری نیست

جایی که یاس ها بوی روزمرگی احوالپرسی می دهند

چیزی را بیگانه تر از بی فصلی فصل ها نمی توان یافت

جایی که نمناکی اش حس شکفتن را از جان پرنده می گیرد

که در نا خود آگاه زمستان بشکفد

با خود می گویم

این چه سرنوشت سرخی است در انتظار برگ

که نم نم میسوزاند چهره ی آفتاب گیرش را

حق را به خیال آسوده باید داد

که میگذرد از کنار پنجره

بی آنکه دیده شود

بی آنکه شنیده شود


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
سهم زندگی
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳۸۸
 

وقتی بوسه هایت را بر گونه ام می کاشتی

میوه های امید را

در دیده ی زلالت می شستم

پرکردم مشامم را از عطر نفسهایت

به پرنده ای تازه از راه رسیده می ماند

دنیا می شنید صدای قلبت را

که هر ثانیه تکرار می کرد زندگی را

و در میان این همه تکرار

تو سهم زندگی ات را به من بخشیدی


 
comment نظرات ()
 
 
روح دیرین
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸
 

گاهی دلم برای کسی تنگ می شود

به خیال تو قلبم ز دست خدای دلت سنگ می شود

باور کن من همان روح دیرینم

می خواهم، می خواهم در جواب سئوال هزار گزینه ی زندگی

فقط خوب بودن را برگزینم

امیدی به قبولی نیست ولی نمی دانم چرا

 گلگون صورتم زیر گریه ها مدام بی رنگ میشود

این روزها خیلی زود از نگاهم می گریزی

لحظه ای درنگ کن ، بیا و ببین

چگونه عود دلم برایت چنگ می شود


 
comment نظرات ()
 
 
خط شکسته
نویسنده : سید محسن - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
 

بی خبر رفته بودی

در روی پاشنه سرگردان

سنگفرشهای حضورت هنوز گرم بود

ماندم سلامم را با که قسمت کنم

ناچار دل به خط شکسته ی مسمومت دادم

که با خاک دیوار در آمیخته بود


 
comment نظرات ()
 
 
الف ، لام ، میم
نویسنده : سید محسن - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

وصال

به آن دلخوشمان کردند

هیچ کس خبر ندارد که سالهاست

دیگر کار ملک و فلک غم نان و غفلت نیست

هنوز خورشید پشت دیوار الف را ندیده

صدای گرفته ی لام از سر زبان ها افتاده

مردم در پی میم های بیگانه با خود اند

کاش می دانستیم پرنده بر کدام شاخه می نشیند


 
comment نظرات ()
 
 
ماه
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

عکست که دیشب در قرص ماه افتاده بود

امروز آب با خود می برد

چند قدم آن طرف تر

کودک ذهنم تو را از آب می گرفت

صدایش زدم

گفتم مراقب آرامشت باشد

طاقت ندارم یک ماه منتظر بنشینم


 
comment نظرات ()
 
 
برکه
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

دوست دارم

در کنار برکه ی چشمانت دمی بنشینم و نفسی تازه کنم

شاید دیگر قسمت نشد از آن حوالی گذر کنم


 
comment نظرات ()
 
 
انجیر
نویسنده : سید محسن - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

انجیر سرما زده

زیر چتر برگ های عریان

می طلبد زندگی را از قامت خشکیده ی شاخه ای نحیف

دیگر توان ندارد که فریاد زند شرمندگی باران را از پشت پنجره

که رشته رشته به دیوار می خورد و می شکست

لرزه به اندام یاس می ریخت

و می خواست مرهم نهد زخم پرنده را

وقتش رسیده بودکه با آسمان وداع کند و به میهمانی برگ های فروافتاده رود

 در انتظار نغمه ای بنشیند

تا روزی دوباره همراه باران از آسمان برویند


 
comment نظرات ()
 
 
زخمه
نویسنده : سید محسن - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

بیا دمی کنارم بنشین

تا به آن کوچه رویم

همان کوچه ای که در آن دفتر مشقمان را گم کردیم

تازه درس الفبا گرفته بودیم

گفتی من الفبایت می شوم

حالا بیا بنشین و گوش کن

زخمه ها الفبا را مانند تو می سرایند


 
comment نظرات ()
 
 
بوی خیس خاک
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

فریادهای آسمان هم دیگر بر این زمین تب دار مرهم نبود

می سوخت و بوی خیس خاک

در عمق جانم فرو می نشست

تا ذره ای از حرارتش را احساس کنم

بلکه چاره ای برای دردش بجویم

افسوس که نمی دانست من خود در تب می سوزم


 
comment نظرات ()
 
 
جای پا
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

این بار خودم را در جای پایم جور دیگری دیدم

پس از باران

انگار هزار بار از خود گذشته بودم

چه زیبا دست از خود شسته بودم


 
comment نظرات ()
 
 
گیسو
نویسنده : سید محسن - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

تمام   واژگانم  را  به  گیسوی   تو   بافتم

                                 تمام  وجودم  را آنی به لیلای  تو باختم

تمام شعرهایم را نخ کرده به سقف کوبیدم

                                سقف طاقت نداشت با غم خود ساختم


 
comment نظرات ()
 
 
غوغای دل
نویسنده : سید محسن - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

امشب خیال چشمت خواب از سرم برون کرد

تا به رخت رسیدم  غوغای  دل   سکون  کرد

آشوب  عشق  دیرین  در   دل  دوانده  ریشه

راهی نمانده  جز  تو  تا  کام  من  فزون  کرد

خطی  نخوانده  بودم  در  وصف  آن  دل انگیز

ناخوانده  چون عزیزش در جان من جنون کرد

چون  ناگهان  پیامی  از  پشت  دل  شنیدم

بیخود شدم  ز  بالین  و  ز  بسترم  برون کرد

بنشین به بامش ای دل شاید که چاره جویی

بر قامتش  توانست  سروی دو صد ستون کرد

(عزیز: منظورحضرت محمد(ص) که به لطف خدا توانست بخواند)


 
comment نظرات ()